یادداشتهای بصری یک معمار
(عرفان نظر آهاری)
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.
پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد . اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.
من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.
امروز انگار اینجا بهشت است.
خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

(عرفان نظر آهاری)
اگر خاري به پاي كسي برود، كسي كه آن سوي دنيا زندگي ميكند، آن خار به پاي جوانمرد فرو رفته است. جوانمرد است كه درد ميكشد.
اگر سنگي، سري را بشكند، اگر خوني در جايي جاري شود، اين جوانمرد است كه زخمي ميشود، اين خون جوانمرد است كه جاري ميشود.
اگر اندوهي در دلي بنشيند، اگر دلي بگيرد و بشكند، آن اندوه ازآن جوانمرد ميشود و آن دل جوانمرد است كه مي گيرد و ميشكند.
جوانمرد گفت: خدايا چرا اين همه باخبرم ميكني از هر خار جهان و از هر خون جهان و از هر اندوهش، چرا جهان به اين بزرگي را در تن كوچك من جا داده اي؟
خدا گفت: جهان را در تو جا دادهام؛ زيرا جوانمرد نخواهي شد، مگر آن كه جهان مرد باشي!
(عرفان نظر آهاری)
اینجارو چقد خاک گرفته تو این مدتی که نبودم
راستش تو این مدت مطلبه مناسبی پیدا نکردم میشه شما کمکم کنین؟
مرسی
بايد توجه داشت که امروزه واژه « معماری » در دو معنای وابسته بکار می رود :
۱) يکی معماری به عنوان فرايند ساماندهی فضا که اسم معنا شمرده شده است و به يک فعاليت آفرينشگر ( خلاقانه ) آدمی توجه دارد و بر پايه ی علمی-تجربی ، هنر و فناوری ساخت پديد می آيد . اين برداشت بيشتر از سوی معماران صورت ميگيرد .
۲) دوم معماری به عنوان دستاورد ساماندهی فضا يا اثر معماری که اسم ذات شمرده شده است و به ساختمان هايی اشاره دارد که پيش از ساخت آنها اين فرآيند پيموده شده است . اين برداشت بيشتر از سوی باستان شناسان و مورخين معماری بکار می رود .
در يک نعريف کلی از معماری ویلیام موریس چنين می نويسد :
معماری ؛ شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشر را در بر می گیرد و تا زمانی که جزئی از دنیای متمدن بشمار می آییم ، نمی توانیم خود را از حیطه ی آن خارج سازیم ، زیرا که معماری عبارت از مجموعه اصلاحات و تغییراتی است که به اقتضای احتیاجات انسان ، در روی کره ی زمین ایجاد شده است که تنها صحراهای بی آب و علف از آن بی نصیب مانده اند . ما نمی توانیم تمام منافع خود را در زمینه معماری در اختیار گروه کوچکی از مردمان تحصیل کرده بگذاریم و آنها را مامور کنیم که برای ما جستجو کنند ، کشف کنند ، و محیطی را که ما باید در آن زندگی کنیم شکل دهند و بعد از ما آن را ساخته و پرداخته تحویل بگیریم و سپس متحیر شویم که خاصیت و عملکرد آن چیست . بعکس این بر ماست که هر یک ، بنوبه خود ترتیب صحیح بوجود آمدن مناظر سطح کره زمین را سرپرستی و نظارت کنیم و هر یک از ما باید از دستها و مغز خود ، سهم خود را در این وظیفه ادا کند .
در تعريفي ديگر از لوکوربزيه (يکي از بزرگترين معماران تاريخ) ميگويد: معماري بازي است با اشياء در زير نور
واژه « معماری » در زبان عربی از ريشه ی « عمر » به معنای عمران و آبادی و آبادانی است و « معمار » ، بسيار آباد کننده . در زبان فارسی برابرهايی گوناگونی برای آن آمده است مانند : « والادگر » ، « راز » ، « رازيگر » ، « زاويل » ، « دزار » ، « بانی کار » و « مهراز » . مهراز ، واژه ای است مه از « مه » + « راز » درست شده و برابر مهتر و بزرگ بنايان است که از دو بخش « مه » ، يعنی بزرگ و « راز » يعنی سازنده درست شده است . اين واژه برابر مهندس معمار به تعبير امروزی است . در زبان لاتين نيز واژه [architecف}از دو بخش archi به معنای سر ، سرپرست و رئيس و tecton به معنای سازنده درست شده که کاملاً همتراز با واژه مهراز می باشد . مفهوم دقیق واژه معماری ریشه در واژه یونانی archi-tecture به معنای ساختن خاص دارد, ساختنی که هدایت شده و همراه با آرخه باشد. آرخه(arkhe)از فعل آرخین(arkhin)به معنای هدایت کردن و اداره کردن است.
![]()
![]()
![]()
سال نو مبارک
از اونجایی که من هنوز امکان پخش آهنگو تو وبم ندارم پس خودت باید زحمت بکشیو یه آهنگ شاد بذاری تا باهم سال نورو خوشحالی کنیم![]()
![]()
![]()
امیدوارم سال ۸۷برای هممون یه سال پر از موفقیت باشه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم از طرفه من برای همتون![]()
![]()
تو اگر بسیار خرسندیکه او را صاحب شده ای,بدان که با دو قلب و چهار چشم وچهار گوش و چهار دست و چهار پا وبیست انگشت کار میکنی و زندگی میکنی... بی شک در کنارت کسی هست که دیگر هیچ نمی تواند ببیند که چشم ندارد...هیچ نمی تواندبشنود که گوش ندارد...نمیتواند برود که پا ندارد...نمی تواند بگیرد که دست ندارد...نمی تواند بگوید که زبان ندارد و نمی تواند احساس کند که دیگر قلب ندارد...وای که تو چه خود خواهی.
(دکتر شریعتی)
زندگی جستوجوی نیمه هاست...باید ازغیب برسد...ظهور کند...بر تو ظاهر گردد.. و نیمه ات را در بر گیرد...موتزارت,پیانو طلایی...ناپلئون:شمشیر پولادین...ابراهیم:چشمه زمزم...آدم:حوا...موسی:عصا...عیسی:انجیل...محمد:قرآن...خسرو:شیرین...
بودا:نیروانا...زرتشت:آتش...شاندل:دولاشاپل...رمئو:ژولیت...نویسنده:قلم...خواننده:کتاب...
مسافر:گذرنامه...
رود:دریا...شمع:پروانه...مجنون:لیلی...تشنه:آب...خمار:شراب...تنها:همدم...و برای من:تو
(دکتر شریعتی)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم چنتا عکس از کارای دالی برای کسایی که از کارای دالی خوششون میاد
بخصوص آیدین عزیز البته شرمنده که تعدادشون کمه![]()
DonQuijotesentado
Elefantecósmico






مردی نشسته که وقتی رد میشین صداتون میکنه
عینک به چشمشه و لباس طوسی کهنه ای به تنش
ته سیگاری به لبش.
نشسته و
وقتی دارین رد میشین صداتون میزنه
یا خیلی ساده به تون اشاره میکنه.
نبادا نیگاش کنین
نبادا محلش بدین
باید رد شین جوری که انگار ندیدینش
که انگار اصلا صداشو نشنیدین
باید قدما رو تند کنین
و بگذرین
اگه نیگاش کنین
اگه محلش بذارین
بهتون اشاره میکنه و,اون وخ
دیگه هیچی و هیچکی
نمی تونه جلودارتون بشه که نرین نگیرین تنگ دلش بشینین.
اون وخ نگاتون میکنه و لبخندی میزنه و
شما حسابی عذاب میکشین
سختر عذاب میکشین و اون بابا همین جور لبخند میزنه
و
شمام درست همون جور لبخند میزنین و
هرچه بیشتر لبخند بزنین بیشتر عذاب میکشینو
هرچه بیشتر عذاب بکشین بیشتر لبخند میزنین
چیزیه که چاره پذیرم نیس
و همون جا میمونین
نشسته
یخزده
لبخند زنون
رو نیمکت.
اون دور و بر بچه ها بازی میکنن
رهگذرا میگذرن آروم
پرنده ها می پرن
از این درخت
به اون درخت
و شما همون جا میمونین رو نیمکت و
میدونین
میدونین که دیگه
بازی بی بازی مث بچه ها
میدونین که دیگه هیچ وقت خدا
نخواهین رفت پی کارتون
آروم
مث این رهگذرا
که دیگه هیچ وقت نخواهین پرید
سر خوش مث این پرنده ها
ژاک پره ور
۱۹۷۷-۱۹۰۰
منبع:آینه